سخنان استاد جلسه :

ما در طول زندگیمان با انواع و اقسام کتابها با موضوعات مختلف آشنا شده ایم ؛ از جمله : کتابهای پلیسی ؛ رمان ؛ قصه ؛ درسی ؛ تخصصی ؛ آموزشی و ...

اما موضوع مهم و قابل بحث ما در امروز کتاب 60 درجه است که نوع آن در دسته کتابهای آموزشی می باشد ؛ و از آنجا که من مصرف کننده نیاز فراوانی برای آموزش گرفتن و بالا بردن سطح دانایی خودم برای درمان اعتیادم دارم پس لحظه به لحظه نیاز به کمک گرفتن از مطالب کتاب دارم طوری که این کتاب باید همیشه در دسترس و همراه من باشد .

کتاب  عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر منبع ومرجع و مادر تمامی آموزشها  واطلاعات در کنگره می باشد طوری که وادی ها ؛ سی دی ها و کلیه مطالب آموزشی ؛ مطالب آنها از این کتاب گرفته شده است .

مدتها در این فکر بودم که من چطور می توانم با کتاب انس بیشتری داشته باشم  و بیشتر از ان استفاده مطلوب داشته باشم تا اینکه بالاخره به نتیجه ای مطلوب برای خودم رسیدم .

اولین کاری که کردم مطالب کتاب را را برای خودم به شرح ذیل تقسیم بندی نمودم :

1 -  زندگینامه آقای مهندس دژاکام و روش درمانی DST و عملیات تیپرینگ .

2 – مطالب علمی کتاب .

3 – قوانین کتاب .

4 – تصاویر کتاب.

5 – استادان و راهنمایان آقای مهندس.

حال به توضیحاتی درباره هر کدام از تقسیم بندی ها می پردازیم.

(( زندگینامه آقای مهندس دژاکام و روش درمانی DST و عملیات تیپرینگ  ))

شاید افراد تحت درمانی در کنگره باشند که با خواندن کتاب ؛ فقط بر روی قسمت اول تقسیم بندی یعنی زندگینامه آقای مهندس دژاکام و روش درمانی DST   توجه نمایند و همین قدر که از روش درمان مطلع شدند گویی که مطالب کتاب را کاملا متوجه شده اند و بعد از خواندن یک دور کامل کتاب دیگر تمایلی برای خواندن مجدد کتاب از خود ندارند.

لازم است که در اینجا یاد آوری کنم که این کتاب آموزشی است و مانند کتاب قصه و رمان نیست که با یکبار خواندن آن را درون قفسه کتابخانه و یا در گوشه ای رهــا کنم  بدون اینکه هفته ها و شاید ماهها در مسیر درمانم به سراغش نروم.

حال اینجا من خودم چند سوال از خودم می پرسم:

فرض کنید که من روی پله 1 گــرم  هر روز یا 1 گرم 10 روز هستم ؛ آیا من در روی هر پله به سراغ کتاب رفتم تا ببینم آقای مهندس هم که روی آن پله بودند چه مشکلاتی داشته اند ؟

مطالب آموزشی آن پله درمان برای آقای مهندس چه بوده ؟

چرا در بعضی مواقع من فکر میکنم که با خواندن کتاب ؛ خودم می توانم به تنهایی بقیه راه را ادامه دهــم ؟

مگر غیر از این است که خود آقای مهندس هم به کمک استاد و راهنما به درمان اعتیادشان نائل گشتند !

((  مطالب علمی کتاب ))

در کتاب مطالب علمی جامع و کاملی درباره شناخت انسان و شناخت انواع مواد مخدر وجود دارد و من مسافر لازم و ضروری است کــه به این مطالب کاملا مشرف و آگاه باشم .

به نظرم برای یک مسافر صورت خوشایندی ندارد که مثلا ترکیبات شیمیایی تریاک را نداند و یا از کارخانه های تولیدی جسم کوچکترین اطلاعی نداشته باشد و یا هزاران مطلب علمی که در کتاب به آنها اشاره شده و شاید من از آنها کمترین اطلاعاتی نداشته باشم.

مسلما درک مطالب علمی کمک بزرگی در تغییر جهان بینی من می نماید و به نظرم هر اندازه شناخت ما از خودمان و انواع مواد مخدرو تاثیرات آن ؛ بیشتر باشد با این کار از بروز خیلی از مشکلات که در طول سفر ممکن است پیش آید جلوگیری مینماییم.

شاید با خود بگویید چگونه این اتفاق می افتد و در جواب باید بگویم مگر غیر از این است که با درک مطالب علمی کتاب ما به دانایی بیشتری می رسیم و این دانایی از ابزارهای بزرگی است که بتوانیم مشکل اعتیادمان را حل  نماییم.

((  قوانین  کتاب ))

در کتاب 14 قانون بیان شده که وادی های کنگره 60 بصورت کامل و جامع به این قوانین می پردازد.

در کتاب از این قوانین به عنوان قوانین الهـــی یاد شده است طوری که این قوانین مانند قوانین ریاضی و فیزیک ثابت هستندو هیچ تغییری نمی کنندو قابل استفاده برای تمامی انسانها می باشد.

و نیز این قوانین به فرموده آقای مهندس پل هایی بسیار نیرومند برای اندیشه ما هستند که باید آنها را ملکه جسم و جان خود نماییم و در کل می توان گفت این قوانین اصول درست زندگی کردن را به ما می آموزند.

 ((  تصاویر کتاب  ))

در کتاب 14 تصویر وجود دارد که 12 تصویر آن در داخل آن و 2 تصویر بر روی  پشت و روی جلد کتاب قرار دارد.

این تصاویر لحظه به لحظه سفــر ( درمان ) هر یک از ما را به خوبی و با توضیحات کامل و لازم بیان می نماید.

در طول درمان اگر مسیر را درست پیموده باشیم و در هر مقطعی از سفر باشیم مسلمــا در خودمان تغییراتی ملموس و غیر ملموس بوجود می آید و یا به عبارتی تغییر در صورت آشکار و صور پنهان ما صورت می گیرد.

شاید بعضی از ما نتوانیم این تغییرات را احساس کنیم و یا تغییری در صور پنهان داشته و از وضع تغییر شاید مقدار و اندازه چندانی نداشته باشیم که به کمک این تصاویر می توانیم دقیقا صورت وضعیت کلی خود را مشاهده نماییم.

البته ناگفته نماند که در تصاویر مطالب امیدوار کننده ؛ هشدار دهنده ؛تکیه گاهها ی ذهنی ؛ و ... نیز به نظرم وجود دارد که باید هر تصویر را با تمام جزئیاتش در ذهنمان اول حلاجی ؛ سپس درک و در انتها بصورت ملکه ذهن در آوریم  چون من که با درک هر تصویر در طول سفر اول بسیار قوت قلبی برای ادامه راه می گرفتم.

 این را هم بدانیم که با درک این تصاویر به باورهایی درست نیز خواهیم رسید همچنان که مثلا در تصویر اول کتاب که جوانه ها ی ریزی شروع به رشد نموده اند که نشان دهنده سیستمها یا کارخانه های جسم میباشند که به تازگی سازندگی را آغاز نموده اند  ؛ به نظرم هیچ انسان عاقلی حاضر نمی شود پای این جوانه ها یک استکان نفت و یا بنزین بریزد تا زحماتش تا به اینجا هدر رود. (( گریز یا حماقت )).

(( استادان و راهنمایان آقای مهندس ))

من در ابتدای ورود به کنگره بسیار تمایل داشتم که بدانم استادان آقای مهندس چه کسانی هستند که با پیمودن مسیر درمان به این نکته رسیدم که : در سفر اولم  مهم نیست این استادان چه کسانی هستند بلکه قسمت مهم قضیه در اینجاست که صحبتها و مطالب این استادان را من چقدر می توانم درک و سپس عملی نمایم چون کلیه مطالب را آقای مهندس درک و سپس عملی نموده بودند تا توانسته بودند اعتیاد خود را درمان کنند پس من هم اگر این مطالب را درک و عملی مینمودم می توانستم به درمان اعتیاد نائل گردم.

یک سلسله مراتب انتقالی آموزشها در سیستم کنگره وجود دارد و آن این است که مطالب آموزشی را آقای مهندس از راهنمایان خود دریافت و سپس به دیگری انتقال داده ؛ نفر بعد اول خود را درمان و سپس با گذراندن دوره هایی آموزشی به مرحله کمک راهنمایی رسیده و این فرد نیز آموزشها را به دیگری انتقال داده و همین طور بگیرید و بیایید تا سر نخ را که در دست راهنمای تک تک ما وجود دارد پیدا می شود.

در کتاب 60 درجه ما با انواع مطالب آموزشی مواجه می شویم که استادان آقای مهندس برای تک تک ما بیان نموده اند و هر مطلب آموزشی مربوط به قسمتی از درمان ما ( جسم ؛ روان ؛ جهان بینی ) می باشد .

در کتاب با مطالبی برخورد می نماییم که سه استاد بیشترین مطالب را برای ما بازگو نموده اند و استادان دیگری هم هستند که مطالب کمتری را حول محور درمان بیان نموده اند که من مثلث زیر را برای خودم به شرح ذیل ترسیم نمودم.

و در ادامه مطلب هر استاد را به روش ذیل در جدول تقسیم بندی نمودم.


ودر انتهای صحبتم نتیجه ای که از تقسیم بندی کتاب برای خودم  عایدم شد این بود :

-          مطالب آموزشی کتاب برایم بسیار شیرین تر و قابل هضم شد.

-          در مواجهه با هر مشکل دقیقا می دانستم به کجای کتاب رجوع نمایم.

-          در لژیون هر مطلبی را که کمک راهنمایم بحث می نمود دقیقا در رابطه با آن مطلب به جایی مشخص از کتاب مراجعه می نمودم.

-          برای درک دستور جلسات سالانه که هر هفته با آن مواجه بودم را از قبل در کتاب در رابطه با دستور جلسه ؛مطالعه نموده بودم بنابراین مشارکت در جلسه برایم خیلی راحت تر بود.

و در صورت عدم درک هر مطلبی از کتاب و یا بوجود آمدن هر گونه سوالی  فقط به یک نفر مراجعه می نمودم و آن شخص هم کسی نبود جــز ( راهنــما ).منبع : وبلژیون آقای مهدی میهن دوست